منانلغتنامه دهخدامنان . [ م َن ْ نا ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . (مهذب الاسماء). یکی از نامهای باری تعالی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). یکی از اسماء حق تعالی . (غیاث
منانلغتنامه دهخدامنان . [ م َن ْ نا ] (ع ص ) بسیار نعمت دهنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نیکی کننده و نعمت دهنده . (غیاث ) (آنندراج ). || منت برنهنده . (
منانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. منتگذارنده.۲. بسیارنیکوییکننده و بخشنده.۳. (اسم، صفت) از نامهای باریتعالی.
منأناءلغتنامه دهخدامنأناء. [ م ُ ن َءْ ن َءْ ] (ع ص ) سست و ضعیف و هراسان . (ناظم الاطباء). عاجز جبان . || اندیشه ٔ ناتوان در هم آمیخته . (از اقرب الموارد). || بسیار برگرداننده ٔ
منأناءةلغتنامه دهخدامنأناءة. [ م ُ ن َءْ ن َ ءَ ] (ع مص ) سست رای گردیدن و نیکو کردن نتوانستن آن را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قاصر و
منانیلغتنامه دهخدامنانی . [ م ِ / م َ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب به مانی . مانوی . منسوب به مانی برخلاف قیاس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مانی و مانوی شود.- قلم منانی ؛ خط
مناندرلغتنامه دهخدامناندر. [ م ِ ] (اِخ ) شاعر هزلسرای یونانی (342-292 ق .م .). ابداع کننده ٔ کمدی جدید بود که شاعران نامداری چون پلوت و ترانس سبک او را دنبال کردند. (از لاروس ).
منانةلغتنامه دهخدامنانة. [ م َن ْ نا ن َ ] (ع ص ) زن مالدار که جهت مالش نکاح کنند و وی بر شوی منت نهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).زن مالدار که از برای مال وی را
منانةلغتنامه دهخدامنانة. [ م َن ْ نا ن َ ] (ع ص ) زن مالدار که جهت مالش نکاح کنند و وی بر شوی منت نهد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).زن مالدار که از برای مال وی را
منأناءلغتنامه دهخدامنأناء. [ م ُ ن َءْ ن َءْ ] (ع ص ) سست و ضعیف و هراسان . (ناظم الاطباء). عاجز جبان . || اندیشه ٔ ناتوان در هم آمیخته . (از اقرب الموارد). || بسیار برگرداننده ٔ
منأناءةلغتنامه دهخدامنأناءة. [ م ُ ن َءْ ن َ ءَ ] (ع مص ) سست رای گردیدن و نیکو کردن نتوانستن آن را. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || قاصر و
منانیلغتنامه دهخدامنانی . [ م ِ / م َ نی ی ] (ص نسبی ) منسوب به مانی . مانوی . منسوب به مانی برخلاف قیاس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مانی و مانوی شود.- قلم منانی ؛ خط