مناماتلغتنامه دهخدامنامات . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ منام . (اقرب الموارد). خوابها. (غیاث ) (آنندراج ). رؤیاها. احلام : از امثال منامات و اشباه تفاؤلات . (جهانگشای جوینی چ قزوینی ج 1
مقاماتفرهنگ مترادف و متضاد۱. اولیاء امور ۲. درجات، درجهها، منزلتها ۳. پستها، مناصب، منصبها، شغلها، مشاغل ۴. مراحل، منازل، مقامها ۵. هنرها، کارهای شایان ۶. مقامهها، مجالس، مجلسها
مناجاتفرهنگ مترادف و متضاد۱. دعا، رازگویی، نیایش ۲. رازونیاز کردن (باخدا) ۳. نجوا کردن ۴. سحر، سحرگاه (در ماه رمضان)
مناجات کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. رازونیاز کردن، نجوا کردن، دعا خواندن، نیایش کردن ۲. سحرخوانی کردن، مناجاتخوانی کردن، مناجاتگری کردن
راهبةلغتنامه دهخداراهبة. [ هَِ ب َ ] (اِخ ) به روایت شیرویه پسر شهردار در کتاب «التجلی فی المنامات » نام زن پارسایی بوده است که در هنگام مرگ روی بسوی آسمان کرد و گفت : ای آنکه اع
بنات الکریلغتنامه دهخدابنات الکری . [ ب َ تُل ْ ک َ ] (ع اِ مرکب )رؤیا و مناماتی که بخواب دیده شود. (از المرصع).
کهاناتلغتنامه دهخداکهانات . [ ک َ ] (ع اِ) ج ِ کهانة : و لا ینبغی ان یتوهم ان یکون شی ٔ من الکاینات الماضیة او المستقبلة لاتعلمها هی ، فیکذبه المنامات و الکهانات و اخبار النبوات ب
علی شاذلیلغتنامه دهخداعلی شاذلی . [ ع َی ِ ذِ ] (اِخ ) ابن عمر قرشی شاذلی . مکنی به ابوالحسن . او راست : المنامات ، که خوابهای مشایخ را در آن جمعآوری کرده است . (از کشف الظنون حاجی خ
مناملغتنامه دهخدامنام . [ م َ ] (ع اِ)خواب . (مهذب الاسماء) (دهار). نوم . (اقرب الموارد) : و من آیاته منامکم باللیل و النهار. (قرآن 23/30). پرده دار قوت ارادی به سبب یقظت و منام