مناقصهلغتنامه دهخدامناقصه . [ م ُ ق َ / ق ِ ص َ / ص ِ ] (از ع ، اِمص ) خریدن مال (یا اموال معین ) از طرف مأمور رسمی به کمترین قیمتی که از طرف فروشندگان پیشنهاد می شود. و همچنین ا
مناقصهفرهنگ انتشارات معین(مُ قَ صَ یا ق ص ) [ ع . مناقصة ] (مص م .) کم کردن ، با هم رقابت کردن در کم کردن قیمت چیزی .
مناقصة رقابتیcompetitive tenderingواژههای مصوب فرهنگستانشکلی از مناقصه، بهویژه در فعالیتهای دولتی، که در آن از سازمانهای مختلف دعوت میشود تا در مناقصه شرکت کنند
مناقشهفرهنگ مترادف و متضادبحث، جدال، جدل، ستیز، ستیزه، ستیزهجویی، سختگیری، کشمکش، مجادله، منازعه، نقار
tenderدیکشنری انگلیسی به فارسیمناقصه، پیشنهاد، پول رایج، انبار، مناقصه ومزایده، پیشنهاد دادن، حساس بودن، ترد کردن، لطیف کردن، ارائه دادن، تقدیم کردن، عرضه کردن، حساس، لطیف، ترد، مهربان، نازک