منافقلغتنامه دهخدامنافق . [ م ُ ف ِ ] (ع ص ) آنکه کفر پنهان دارد. (مهذب الاسماء). کسی که در آشکار دعوی مسلمانی کند و در نهان کفر ورزد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). دارای نفاق و دو
منعفقلغتنامه دهخدامنعفق . [ م ُ ع َ ف ِ ] (ع ص ) گذرنده در امور و شتابی کننده .(آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه در کارها شتابی می کند. (ناظم الاطباء). || مایل
منعفقلغتنامه دهخدامنعفق . [ م ُ ع َ ف َ ] (ع اِ) منصرف از آب . (منتهی الارب ). جایی که بدان بازمی گردند. (ناظم الاطباء). مُنصَرَف . مُنعَطَف . (اقرب الموارد). رجوع به منغفق شود.
مُنَافِقَاتُفرهنگ واژگان قرآنزنان منافق - زنان دو رو (کلمه منافق اسم فاعل از باب مفاعله از ماده نفاق است ، که در عرف قرآن به معناي اظهار ايمان و پنهان داشتن کفر باطني است .اصل اين كلمه از ن
مُنَافِقُونَفرهنگ واژگان قرآنمنافقان - دو رويان (کلمه منافق اسم فاعل از باب مفاعله از ماده نفاق است ، که در عرف قرآن به معناي اظهار ايمان و پنهان داشتن کفر باطني است .اصل اين كلمه از نفق به
مُنَافِقِينَفرهنگ واژگان قرآنمنافقان (کلمه منافق اسم فاعل از باب مفاعله از ماده نفاق است ، که در عرف قرآن به معناي اظهار ايمان و پنهان داشتن کفر باطني است .اصل اين كلمه از نفق به معني تونل