منافسهلغتنامه دهخدامنافسه . [ م ُ ف َ / ف ِس َ / س ِ ] (از ع ، اِمص ) رغبت کردن در چیزی به طریق مساوات و معارضه کردن و حسد بردن . (غیاث ). منافسة. مبارات . رغبت کردن به چیزی از رق
منافسةلغتنامه دهخدامنافسة. [ م ُ ف َ س َ ] (ع مص ) با کسی مزاحمت کردن در رغبت چیزی . (المصادر زوزنی ). رغبت کردن در چیزی بطریق مبارات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء)
معافسةلغتنامه دهخدامعافسة. [ م ُ ف َ س َ ] (ع مص ) همدیگر مروسیدن . (منتهی الارب ). همدیگر را مروسیدن . (ناظم الاطباء).چاره و معالجه کردن و گویند؛ بات یعافس الأمور. (ازاقرب الموا
مناخسةلغتنامه دهخدامناخسة. [ م ُ خ َ س َ ] (ع مص ) ریختن یکی بر دیگری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
منادسةلغتنامه دهخدامنادسة. [م ُ دَ س َ ] (ع مص ) با هم نیزه زدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بر یکدیگر نیزه زدن . (ناظم الاطباء). || با کسی رفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم
منافسةلغتنامه دهخدامنافسة. [ م ُ ف َ س َ ] (ع مص ) با کسی مزاحمت کردن در رغبت چیزی . (المصادر زوزنی ). رغبت کردن در چیزی بطریق مبارات . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء)
منافستلغتنامه دهخدامنافست . [ م ُ ف َ / ف ِ س َ ] (از ع ، اِمص ) منافسة. منافسه : به مباهات و منافست مشغول شود. (کیمیای سعادت چ احمد آرام ص 750). او را غبطتی و منافستی حاصل آید. (
ادریسلغتنامه دهخداادریس . [ اِ ] (اِخ ) ابن عبدالحق المرینی . برادرزاده ٔ امیر ابوزکریابن ابی حفص صاحب افریقیه (مملکت تونس ) که با او منافسه داشت . (حلل السندسیة ج 2 ص 303).
شحناءلغتنامه دهخداشحناء.[ ش َ ] (ع اِمص ) دشمنی . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). دشمنی که دل کس را پر کرده باشد. (از اقرب الموارد). || منافسه . مبارات . (یادداشت مؤلف ).