منافاتلغتنامه دهخدامنافات . [ م ُ ] (از ع ، اِمص ) از هم جدا شدن و نفی کردن و با هم هر دیگری را نیست کردن ،چنانکه نقیض و ضدیت که میان شب و روز و گرمی و سردی است . (غیاث ) (از آنند
منافاتفرهنگ انتشارات معین(مُ) [ ع . منافاة ] (مص ل .) 1 - یکدیگر را راندن و دور کردن . 2 - مخالفت ، ضدیت .
منافات داشتنفرهنگ مترادف و متضاد۱. فرق داشتن، اختلاف داشتن، تفاوت داشتن ۲. نقیض بودن، تضاد داشتن، ناهمخوانی داشتن، ناسازگار بودن، ناسازگاری داشتن، تضاد داشتن، ناهمخوان بودن
احدیةالجمعلغتنامه دهخدااحدیةالجمع. [ اَ ح َ دی ی َ تُل ْ ج َ ] (ع اِ مرکب ) یعنی آنکه کثرت با وی منافات ندارد. (تعریفات جرجانی ). رجوع به احدیةالکثر شود.
تناقضفرهنگ مترادف و متضاد۱. تخالف، تضاد، ضدیت، مغایرت، منافات ناسازگار ۲. ناسازگاربودن، ضدیکدیگر بودن
مغایرتفرهنگ مترادف و متضاداختلاف، تباین، تضاد، تفاوت، تناقض، توفیر، غیریت، مخالفت، منافات، ناسازگاری، ناهمسانی، ناهمگونی ≠ مشابهت، تشابه، همانندی
تزاحملغتنامه دهخداتزاحم . [ ت َ ح ُ ] (ع مص ) انبوهی کردن . (زوزنی ) انبوهی نمودن قوم بر چیزی و گردآمدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). انبوهی و انبوهی کردن . (غیاث اللغات ) (آن
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن اوس بن معاذبن النعمان الانصاری .صحابی و برادرزاده ٔ سعدبن معاذ رئیس قبیله ٔ اوس است و گویند وی غزوه ٔ خندق را دریافته است و مبنای این ق