مناطقةلغتنامه دهخدامناطقة. [ م ُ طَ ق َ ] (ع مص ) با کسی سخن گفتن . (المصادر زوزنی ). با هم گفتگو و سخن کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
منطقهدیکشنری فارسی به انگلیسیarea, district, division, part, region, sector, sphere, territory, tract, ward, zone
مناطقةلغتنامه دهخدامناطقة. [ م ُ طَ ق َ ] (ع مص ) با کسی سخن گفتن . (المصادر زوزنی ). با هم گفتگو و سخن کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
موارعةلغتنامه دهخداموارعة. [ م ُ رَ ع َ ] (ع مص ) باهم سخن گفتن و کنگاش نمودن . (آنندراج ). سخن گفتن با کسی و مشاوره نمودن و کنگاش کردن . (ناظم الاطباء). مناطقه . (تاج المصادر بیه
حجرالغلبةلغتنامه دهخداحجرالغلبة. [ ح َ ج َ رُل ْ غ َ ل َ ب َ ] (ع اِ مرکب ) ابوریحان بیرونی در کتاب الجماهر فی معرفة الجواهردر ذیل ذکر یشم گوید: و قیل ان الیشم او جنساًمنه یسمی حجر ا
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) (افندی ) الألفی . یکی از موظفین مزارع امیر عمر پاشاطوسون . او راست : زراعةالقطن و مقاومة آفاته و تحسین انواعه ، مطبعه ٔ المقطم به سال 1