مناسبتفرهنگ مترادف و متضاد۱. ارتباط، بستگی، تناسب، ربط، سنخیت، موافقت، موقعیت ۲. دلیل، جهت، سبب، انگیزه
مناسبتلغتنامه دهخدامناسبت . [ م ُ س َ / س ِ ب َ ] (از ع ، اِمص ) موافقت و پیوستگی و علاقه و ارتباط و مشابهت . (ناظم الاطباء). مناسبة : اما اصل دوستی را که بنابر مناسبت بود منقطع ن
مناسبتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ، برازندگی، روایی، مربوط بودن، رابطه شایستگی، سزاواری، صلاحیت، کفایت، اصلحیت، مهارت، استعداد اقتضا ◄ مصلحت بهموقع بودن، فرصت بهجا بودن ضرورت، ایج
مناسبتفرهنگ انتشارات معین(مُ س بَ) [ ع . مناسبة ] (مص ل .) با هم نسبت داشتن ، هم شکل شدن . ج . مناسبات .
مناصبتلغتنامه دهخدامناصبت . [ م ُ ص َ / ص ِ ب َ ] (از ع ، اِمص )مناصبة. جنگ و دشمنی آشکار کردن . جنگ کردن . جنگ . محاربه : محاربت ترتیب داد و مستعد کار شد و روی به مناصبت آورد. (ت
دفتر مناسبتهاfunction bookواژههای مصوب فرهنگستاندفتری برای تنظیم برنامة پذیرایی تالارهای مختلف مهمانخانه که در آن برحسب نام تالارهای ضیافت و رستورانها، صفحهای به هر روز از سال اختصاص داده شده است
occasionدیکشنری انگلیسی به فارسیمناسبت، فرصت، مورد، موقع، وهله، سبب، فرصت مناسب، تصادف، روی داد، باعی شدن، انگیختن، سبب شدن