مناسبةلغتنامه دهخدامناسبة. [ م ُ س َ ب َ ] (ع مص ) هم شکل شدن و مانستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). هم شکل شدن . (از ناظم الاطباء). || با کسی خویشی داشتن . یقال
مناصبةلغتنامه دهخدامناصبة. [ م ُ ص َ ب َ ] (ع مص ) با کسی جنگ و دشمنی آشکارا کردن . (تاج المصادر بیهقی ). جنگ و دشمنی آشکار کردن و برپا داشتن . (از اقرب الموارد). جنگ برپا کردن .
مَنَاکِبِهَافرهنگ واژگان قرآنشانه هايش (کلمه مناکب جمع منکب است ، که نام محل برخورد استخوان بازو با شانه است واين استعاره ايست شبيه آيه 45 سوره فاطر كه فرموده : ما ترک علي ظهرها من دابة -
محاسبه کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. حساب کردن ۲. شمردن ۳. به حساب آوردن، لحاظ کردن ۴. بررسی کردن، ارزیابی کردن
مناسبتفرهنگ انتشارات معین(مُ س بَ) [ ع . مناسبة ] (مص ل .) با هم نسبت داشتن ، هم شکل شدن . ج . مناسبات .