مناداتلغتنامه دهخدامنادات . [ م ُ ] (از ع ، اِمص ) آواز کردن . یکدیگر را آواز دادن . خواندن . ندا دادن . نداء. مناداة. (یادداشت مرحوم دهخدا) : بعد از آن در منادات بارسول گفتندی یا
مناداةلغتنامه دهخدامناداة. [ م ُ ] (ع مص ) کسی را خواندن . نداء. (المصادر زوزنی ). خواندن و آواز دادن . رجوع به منادات شود. || با دیگری نشستن در انجمن . (منتهی الارب ) (آنندراج )
مناداتفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. یکدیگر را خواندن و آواز دادن.۲. با یکدیگر در انجمن نشستن و مشورت کردن.
مناداتلغتنامه دهخدامنادات . [ م ُ ] (از ع ، اِمص ) آواز کردن . یکدیگر را آواز دادن . خواندن . ندا دادن . نداء. مناداة. (یادداشت مرحوم دهخدا) : بعد از آن در منادات بارسول گفتندی یا
مناداةلغتنامه دهخدامناداة. [ م ُ ] (ع مص ) کسی را خواندن . نداء. (المصادر زوزنی ). خواندن و آواز دادن . رجوع به منادات شود. || با دیگری نشستن در انجمن . (منتهی الارب ) (آنندراج )
باریالغتنامه دهخداباریا. (منادا، صوت ) یعنی ای باری تعالی . بمعنی ای باری یعنی خدایا. (ناظم الاطباء). ای خدا. (دِمزن ).
جانالغتنامه دهخداجانا. (منادا) مرکب از جان و «آ»ی ندا، بمعنی عزیزا. محبوبا. ای جان : این عشق نیست جانا جنگست و کارزار. فرخی .خواهم که بدانم من جانا توچه خو داری تا از چه برآشوبی
ربیلغتنامه دهخداربی . [ رَب ْ بی ] (ع منادا، صوت ) پروردگار من . خدایا. الهی . (یادداشت مرحوم دهخدا). ای خدای من . (ناظم الاطباء) : ابریق می مرا شکستی ربی بر من در عیش را ببستی