منابذةلغتنامه دهخدامنابذة. [ م ُ ب َ ذَ] (ع مص ) بر خود پیچیدن هر دو فریق در جنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بر هم پیچیدن دو گروه در جنگ . (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ||
منابزةلغتنامه دهخدامنابزة. [ م ُ ب َ زَ ] (ع مص ) بر همدیگر لقب نهادن و نامیدن یکدیگر را. (ناظم الاطباء).
منابذتلغتنامه دهخدامنابذت . [ م ُ ب َ / ب ِ ذَ ] (از ع ، اِمص ) مخالفت و جدایی کردن از کینه و دشمنی . منابذة : بحمداﷲ تعالی کفر و بدعت و شرک ... و معاندت و منابذت ... همیشه نگونسا
منابلةلغتنامه دهخدامنابلة. [ م ُ ب َ ل َ ] (ع مص ) با کسی نبردکردن به نبیلی و تیر انداختن . (تاج المصادر بیهقی ). نبرد کردن در تیر انداختن و در فضل و آگاهی . (منتهی الارب ) (آنندر
منبذةلغتنامه دهخدامنبذة. [ مِم ْ ب َ ذَ ] (ع ص ) بالش سر. (مهذب الاسماء). بالین . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). وساده . ج ، منابذ. (اقرب الموارد).
موابذةلغتنامه دهخداموابذة. [ م ُ ب ِ ذَ ] (ع اِ) ج ِ مؤبذو الهاء للعجمة. (منتهی الارب ). رجوع به موبذ شود.
منابذتلغتنامه دهخدامنابذت . [ م ُ ب َ / ب ِ ذَ ] (از ع ، اِمص ) مخالفت و جدایی کردن از کینه و دشمنی . منابذة : بحمداﷲ تعالی کفر و بدعت و شرک ... و معاندت و منابذت ... همیشه نگونسا
نباذلغتنامه دهخدانباذ. [ ن ِ ] (ع مص ) مخالفت کردن و جدا شدن از کسی به خاطر ناخوش داشتن او. (اقرب الموارد). منابذة. (المنجد). || غلبه کردن سپاه در حرب . (از اقرب الموارد) (از ال
بیعلغتنامه دهخدابیع. [ ب َ ] (ع مص ) بیعة. مبیع.خریدن و فروختن (از اضداد). (از منتهی الارب ). پرداخت ثمن و دریافت مثمن یا بعکس (از اضدادست ). (از اقرب الموارد). خریدن و فروختن
منابلةلغتنامه دهخدامنابلة. [ م ُ ب َ ل َ ] (ع مص ) با کسی نبردکردن به نبیلی و تیر انداختن . (تاج المصادر بیهقی ). نبرد کردن در تیر انداختن و در فضل و آگاهی . (منتهی الارب ) (آنندر