ملوکةلغتنامه دهخداملوکة. [ م ُ ک َ ] (ع اِمص ) ملک . (منتهی الارب ). تملک و تصرف . ملکیت . (از ناظم الاطباء). مِلک . گویند: اقر بالملوکة؛ ای بالملک . (از اقرب الموارد). || بندگی
مملکهلغتنامه دهخدامملکه . [ م َ ل َ / ل ِ ک َ / ک ِ ] (از ع ، اِ) مملکة. مملکت . پادشاهی .- مملکه پرور ؛ پرورنده ٔ مملکت : احکام کسروی نشنیدی که در سمرعدلش ز عقل مملکه پرور نکوتر
حمیده ٔ بربریهلغتنامه دهخداحمیده ٔ بربریه . [ ح َ دَ ی ِ ب َ ب َ ری ی َ ] (اِخ ) مادر حضرت امام موسی الکاظم (ع ) است . اصلاً از قوم بربر و جاریه بود. ام البنین مملوکه ٔ خویش را به پسرش مو
قمالغتنامه دهخداقما.[ ق ُم ْ ما ] (مغولی ، اِ) زن غیرمحترمه مانند متعه وامثال آن که مرد بر سر عقدی یا محترمه ٔ خود گیرد. کنیزک . (غیاث اللغات ). قوما. زن مملوکه : این دو نوباوه
کنیزلغتنامه دهخداکنیز. [ ک َ ] (اِ) پرستار و خدمتکار زنان باشد و به عربی جاریه خوانند. (برهان ). زن مملوکه و پرستار زنان . (غیاث ). خادمه و آن را برای تصغیر کنیزک گویند. (انجمن
مهیرةلغتنامه دهخدامهیرة. [ م َ رَ ] (ع ص ) زن آزاد گران کابین . (منتهی الارب ). کدبانو. (زمخشری ). ج ، مهائر. حره . مملوکة. مقابل امه . زن اصلمند. زن اصیل زاده . زن کدبانو : فیقو