ممللغتنامه دهخداممل . [ م ُ م ُ ] (اِ) عیب و علتی که مخصوص چشم است . (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ).
ممللغتنامه دهخداممل . [ م ُ م َل ل ] (ع ص ) راه مسلوک و گشاده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). راه پاسپرده و گشاده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ممللغتنامه دهخداممل . [ م ُ م ِل ل ] (ع ص ) ملول کننده . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). رنج آور و بستوه آورنده . (ناظم الاطباء). ملال آور. (یادداشت مرحوم دهخدا).- اطناب ممل ؛ تطوی
مملفرهنگ انتشارات معین(مُ مِ) [ ع . ] (اِفا.) ملال آور، بیزار کننده . ؛اطناب ~ تطویل کلام به حدی که ملال آورد.
مملیلغتنامه دهخدامملی . [ م ُ ] (ع ص ) املاکننده . (یادداشت مرحوم دهخدا). فروخواننده چیزی را بر کسی .
مملیلغتنامه دهخدامملی ٔ. [ م ُ ل ِ ءْ ] (ع ص ) گوسپندی که در شکم وی آب گرد آید و بدان گمان برند آبستن است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مملیلغتنامه دهخدامملی . [ م َ م َ ] (اِ) خطابی در مقام تحبیب و اختصار کسی را که محمد نام دارد. مَمَل .
مملیلغتنامه دهخدامملی . [ م َ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سلدوز شهرستان ارومیه دارای 235 تن سکنه . محصول آن چای ، غلات ، چغندر، توتون ، برنج و حبوبات است . (از فرهنگ جغرافیایی ا
مملیلغتنامه دهخدامملی . [ م َ م َ ] (اِ) خطابی در مقام تحبیب و اختصار کسی را که محمد نام دارد. مَمَل .
مملیلغتنامه دهخدامملی . [ م ُ ] (ع ص ) املاکننده . (یادداشت مرحوم دهخدا). فروخواننده چیزی را بر کسی .
مملیلغتنامه دهخدامملی ٔ. [ م ُ ل ِ ءْ ] (ع ص ) گوسپندی که در شکم وی آب گرد آید و بدان گمان برند آبستن است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مملیلغتنامه دهخدامملی . [ م َ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سلدوز شهرستان ارومیه دارای 235 تن سکنه . محصول آن چای ، غلات ، چغندر، توتون ، برنج و حبوبات است . (از فرهنگ جغرافیایی ا