ممرلغتنامه دهخداممر. [ م َ م َ ] (اِ) در زبان کودکان ، شرم دختربچه . (یادداشت مرحوم دهخدا). در تداول اطفال ، آلت تناسلی دختر خردسال .
ممرلغتنامه دهخداممر. [ م َ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سومار شهرستان قصرشیرین که در سه محل باسامی ممریک و ممر دو و ممرسه واقع شده است و جمعیت آنها به ترتیب . 20، 180، و 190 تن
ممرلغتنامه دهخداممر. [ م َ م َرر ] (ع مص ) گذشتن و مرور کردن . (ناظم الاطباء). گذشتن . (آنندراج ). بشدن . (تاج المصادر بیهقی ). || (اِمص ) گذر. عبور : نیکو ثمر شو ایراک مردم بج
ممرلغتنامه دهخداممر. [ م ُ م َرر ] (ع ص ) رسن سخت تافته . (آنندراج ). رشته ٔ محکم تافته . (مهذب الاسماء). ریسمانی که سخت تافته شده . (از اقرب الموارد). رجوع به مُمِرّ شود. || آ
اسکستانواژهنامه آزاداس کس تانaskestan پستی یا احاطه شده توسط کوهها.یا سنکستان جای که سنگ زیاد دارد روستا زیبایی ست در 20کلومتری هروآباد خلخال بخش شاهرود که اولین روستای ست که زبان
ممرلغتنامه دهخداممر. [ م َ م َرر ] (ع مص ) گذشتن و مرور کردن . (ناظم الاطباء). گذشتن . (آنندراج ). بشدن . (تاج المصادر بیهقی ). || (اِمص ) گذر. عبور : نیکو ثمر شو ایراک مردم بج
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ](اِخ ) ابن محمدبن موسی الفوات . مؤلف حبیب السیر آرد: در روضةالصفا از احمدبن محمدبن موسی بن الفوات منقولست که گفت : پدرم در سلک عمال احمدبن الخص
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن اسماعیل سامانی مکنی به ابونصر. دومین پادشاه از سلسله ٔ سامانیان (295 - 301 هَ . ق .). خوندمیر در حبیب السیر (ج 1 ص 324) آرد: بعد از
خیارلغتنامه دهخداخیار. (ع ص ) گزین . برگزیده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه جمل خیار، ناقة خیار، رجل خیار، قوم خیار که اماثل و گزیدگان است . (یادداشت مو