ممریلغتنامه دهخداممری ٔ. [ م ُ رِ ءْ ] (ع ص ) طعام ممری ٔ؛ طعام خوشگوار. (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
ممریلغتنامه دهخداممری . [ م ُ ] (ع ص ) ماده شتری که آب گشن را درزهدان جمع کرده باشد. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از ذیل اقرب الموارد). || کار استوار. (منتهی الارب ) (نا
ممریزخانلغتنامه دهخداممریزخان . [ ] (اِخ ) مبارزخان معروف به عادل شاه از سلاطین افاغنه . مؤلف تاریخ شاهی او را ممریزخان نامیده است ، اما در دیگر تواریخ از جمله طبقات اکبری و خلاصةا
ممریةلغتنامه دهخداممریة. [ م ُ ی َ ] (ع ص ) ماده گاو با بچه ٔ سپید تابان رنگ . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ماده گاوی که گوساله ٔ وی ماری (سپید تابان ) باشد. (
ممریزخانلغتنامه دهخداممریزخان . [ ] (اِخ ) مبارزخان معروف به عادل شاه از سلاطین افاغنه . مؤلف تاریخ شاهی او را ممریزخان نامیده است ، اما در دیگر تواریخ از جمله طبقات اکبری و خلاصةا
ممریةلغتنامه دهخداممریة. [ م ُ ی َ ] (ع ص ) ماده گاو با بچه ٔ سپید تابان رنگ . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). ماده گاوی که گوساله ٔ وی ماری (سپید تابان ) باشد. (
ممرلغتنامه دهخداممر. [ م َ م َ ] (اِخ ) دهی است از بخش سومار شهرستان قصرشیرین که در سه محل باسامی ممریک و ممر دو و ممرسه واقع شده است و جمعیت آنها به ترتیب . 20، 180، و 190 تن
گاو بندیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (کشاورزی) عمل گاوبند.۲. [عامیانه، مجاز] بندوبست برای بهدست آوردن ثروت از ممری.
تاج خانلغتنامه دهخداتاج خان . (اِخ ) از امرای دربار عادل شاه . مؤلف تاریخ شاهی در ترجمه ٔاحوال ممریز خان عادلشاه آرد: ... روزی در هنگام بار عام که عادل شاه نیامده بود همه ٔ امرای