ممرورلغتنامه دهخداممرور. [ م َ ] (ع ص ) آنکه زردی و صفرابر وی غالب باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). آنکه بر او صفرا غلبه کرده باشد. آنکه مِرّة (زهره و صفرا) بر وی
ممرورةلغتنامه دهخداممرورة. [ م َ رَ ] (ع ص ) قربة ممرورة؛ مشک پر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). || ممرور. زردآبی . رجوع به ممرور شود. || ارض ممرور
مرورلغتنامه دهخدامرور. [ م ُ ] (ع مص ) گذشتن و رفتن . (از اقرب الموارد) (غیاث ). بگذشتن . (المصادر زوزنی ). بشدن . (تاج المصادر بیهقی ). بگذشتن و بشدن . (دهار). گذرکردن . مرور ا
ممرورةلغتنامه دهخداممرورة. [ م َ رَ ] (ع ص ) قربة ممرورة؛ مشک پر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). || ممرور. زردآبی . رجوع به ممرور شود. || ارض ممرور
مرةلغتنامه دهخدامرة. [ م ِرْ رَ ] (ع مص ) غلبه کردن خِلطِ «مِرَّة» بر کسی ، و فعل آن بصورت مجهول بکار رود و چنین شخصی را ممرور نامند. (از اقرب الموارد). مَرّ. و رجوع به مر شود.
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمدبن عبدربه بن حبیب بن حدر بن سالم ، مولی هشام ابن عبدالرحمان بن معاویةبن هشام بن عبدالملک بن مروان قرطبی اندلسی اموی و کنیت او اب
reviewدیکشنری انگلیسی به فارسیمرور، خلاصه، تجدید نظر، مجله، بازدید، نشریه، رژه، عقیده، مرور کردن، دوره کردن، سان دیدن، بازدید کردن، انتقاد کردن، مقالات انتقادی نوشتن