ممرضةدیکشنری عربی به فارسیپرستار , دايه , مهد , پرورشگاه , پروراندن , پرستاري کردن , شير خوردن , باصرفه جويي يا دقت بکار بردن
مرضةلغتنامه دهخدامرضة. [ م ِ رَض ْ ض َ ] (ع اِ) خرمای کوفته از خسته ٔ پاک کرده در شیر تر نهاده ، یا عام است . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مُرِضَّة. || وسیله ای که بدان نیم
مرضةلغتنامه دهخدامرضة. [ م ُ رِض ْ ض َ ] (ع ص ) یک خوردنی یا نوشیدنی که خوردن یانوشیدن آن عرق آرد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شیر بریده ٔ زرد آب جدا شده از وی . (منتهی