ممرضلغتنامه دهخداممرض . [ م ُ رِ ] (ع ص ) بیمارگرداننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). و رجوع به اِمْراض شود.
ممرزلغتنامه دهخداممرز. [ م َ رَ ] (اِ) درختی از گونه های اولس است که در جنگلهای شمال ایران روید. آن را در آستارا و منجیل و طوالش و کوهپایه ٔ گیلان ، اولاس ، یا اولس و در کلاردشت
ممرزفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدرختی جنگلی که از چوب آن در صنعت و از میوۀ آن برای تهیۀ روغن استفاده میشود؛ تغار؛ تغر؛ مرز؛ جلم.
ممرضةدیکشنری عربی به فارسیپرستار , دايه , مهد , پرورشگاه , پروراندن , پرستاري کردن , شير خوردن , باصرفه جويي يا دقت بکار بردن