ملیحهفرهنگ نامها(تلفظ: malihe) (عربی) (مؤنث ملیح) در قدیم) (به مجاز) ملیح ، زیبا و خوشایند ، دارای ملاحت ، با نمک ؛ (در قدیم) دوست داشتنی و مورد پسند .
ملیحةلغتنامه دهخداملیحة. [ م َ ح َ ] (ع ص ) امراءة ملیحة؛ زن خوب صورت . ج ، مِلاح . (ناظم الاطباء). تأنیث ملیح . (اقرب الموارد). رجوع به ملیح (معنی اول )شود. || (اِ) نامی است از
حزن ملیحةلغتنامه دهخداحزن ملیحة. [ ح َ ن ِ م ُ ل َی ْ ح َةَ ] (اِخ ) نام جائی است . (معجم البلدان ). رجوع به ملیحه شود.
ملیبهلغتنامه دهخداملیبه . [ م ِ ب ِ ] (اِخ ) در اساطیر یونان دختر اقیانوس که با «پلاسگوس » زناشوئی کرد و «لیکون » را زائید. (از لاروس بزرگ ).
ملیبهلغتنامه دهخداملیبه . [ م ِ ب ِ ] (اِخ ) سیاره ای کوچک به شماره ٔ 137 که بوسیله ٔ «پالیزا» در سال 1874 م . کشف گردید. (از لاروس بزرگ ).
ملیحةلغتنامه دهخداملیحة. [ م َ ح َ ] (ع ص ) امراءة ملیحة؛ زن خوب صورت . ج ، مِلاح . (ناظم الاطباء). تأنیث ملیح . (اقرب الموارد). رجوع به ملیح (معنی اول )شود. || (اِ) نامی است از
حزن ملیحةلغتنامه دهخداحزن ملیحة. [ ح َ ن ِ م ُ ل َی ْ ح َةَ ] (اِخ ) نام جائی است . (معجم البلدان ). رجوع به ملیحه شود.
فارهةلغتنامه دهخدافارهة. [ رِ هََ ] (ع ص ) دختر ملیحه . (منتهی الارب ). دختر زیبای بانمک . دخترجوان . || پرخور. (از اقرب الموارد). || کنیزک سرودگوی . (منتهی الارب ). ج ، فَوارِه
ثمدلغتنامه دهخداثمد. [ ث َ ] (اِخ ) موضعی است در بطن ملیحة که آن را روضةالثمد نامند. || بطنی است از تیم بنی جریرة. || ابرق الثمدین ، نام جائی است . (مراصد الاطلاع ).