ملک الهندلغتنامه دهخداملک الهند. [ م َ ل ِ کُل ْ هَِ ] (ع اِ مرکب ) پادشاه هندوستان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : چون ملک الهند است آن دیدگانش گردش بر، خادم هندو دو رست .خسروی (یاد
ملک العزیزلغتنامه دهخداملک العزیز. [ م َ ل ِ کُل ْ ع َ ](اِخ ) (الَ ...) لقب پرویزبن هرمزبن انوشیروان ساسانی . (مفاتیح العلوم از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ملک العادللغتنامه دهخداملک العادل . [ م َ ل ِ کُل ْ دِ ] (اِخ ) (الَ ...) رجوع به ارسلانشاه بن مسعود عزالدین ... شود.
ملک العزیزلغتنامه دهخداملک العزیز. [ م َ ل ِ کُل ْ ع َ ] (اِخ ) (الَ ...) لقب عثمان بن صلاح الدین یوسف بن ایوب . (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به عثمان بن صلاح الدین شود.
ملک العزیزلغتنامه دهخداملک العزیز. [ م َ ل ِ کُل ْ ع َ ] (اِخ ) (الَ ...) محمدبن ملک ظاهربن صلاح الدین ایوبی مکنی به ابوالمظفر دومین از ایوبیان حلب (613 - 634 هَ . ق .). (یادداشت به خ
بلهرالغتنامه دهخدابلهرا. [ ب َل ْ ل َ هََ ] (اِ) ملک الملوک هند. بزرگترین سلاطین هند. و لیس تنقاد ملوک الهند لملک واحد، بل کل واحد ملک ببلاده . و بلهرا ملک الملوک بالهند. (اخبار
ملکلغتنامه دهخداملک . [ م َ ل ِ / م َ ] (ع اِ) پادشاه . ج ، ملوک . املاک . (منتهی الارب ). پادشاه .(آنندراج ). پادشاه ... و بعضی نوشته که به زمانه ٔ قدیم امیر را نیز می گفتند.
هندولغتنامه دهخداهندو. [ هَِ ] (ص نسبی ، اِ) در زبان پهلوی هندوک ، به معنی اهل هند، خصوصاً پیروان آیین قدیم هند. (از حاشیه ٔ برهان چ معین ). هندی . مردم هند. (یادداشت مؤلف ) :
لنجونلغتنامه دهخدالنجون . [ ل َ ] (معرب ، اِ) و من وراءالملک (ملک الصین ) رجل ٌ قائم یدعی لنجون اذا زل ّ الملک فی شی ٔ مما یأمر به و اخطاء ردّه . (اخبار الصین و الهند ص 17).
فتنیلغتنامه دهخدافتنی . [ ف ُت ْ ت َ ] (اِخ ) محمدبن طاهر الصدیقی الهندی ، ملقب به جمال الدین . تولدش به سال 910 هَ . ق . 1504/ م . بود. از علمای حدیث است ، او را ملک المحدثین گ