ملک ازرقلغتنامه دهخداملک ازرق . [ م ُ ک ِ اَ رَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مصحف مقل ازرق .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مقل شود.
مَلَکُفرهنگ واژگان قرآنفرشته - فرشته ها (کلمه ملک هم در مورد يک نفر اطلاق ميشود ، و هم در مورد جمع و در عبارت "و الملک علي أرجائها " جمع است )
مَّلِکٌفرهنگ واژگان قرآنشاه - کسي که مقام حکمراني در نظام جامعه مختص به او است -مالک تدبير امور مردم و اختياردار حکومت - پادشاه
مُلْکُفرهنگ واژگان قرآنحكومت (ملک يعني اينكه، که انسان در کار خودش و اهلش و مالش استقلال داشته باشد )
مقللغتنامه دهخدامقل . [ م ُ ] (ع اِ) نام درختی است و بعضی گویند صمغی است و آن را مقل ازرق ومقل مکی و مقل الیهود و مقل عربی و مقل سقلبی خوانند و گویند از عطریات است . (برهان ).
ازرقیلغتنامه دهخداازرقی . [ اَ رَ ] (اِخ ) هروی ابوبکر زین الدین بن اسماعیل الورّاق الازرقی الهروی . پدر وی اسماعیل ورّاق معاصر فردوسی بود و فردوسی هنگام فرار از سلطان محمود غزنو
رقلغتنامه دهخدارق . [ رِق ق ] (ع اِ) ملک . || بنده . (فرهنگ نظام ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بنده ٔ زرخرید. عبد. (یادداشت مؤلف ) : اگر چه مالک رقی و پادشاه بح
چرخ دارلغتنامه دهخداچرخ دار. [ چ َ ] (نف مرکب ) بمعنی کماندار است . (آنندراج ). دارنده ٔ کمان . آنکس که با کمان تیراندازی کند : ز شه برجی قضا را چرخداری ملک را دید در میدان برابر.ح
سندبادنامهلغتنامه دهخداسندبادنامه . [ س ِ م َ / م ِ ] (اِخ ) داستانی قدیم بود که آنرا از موضوعات سندباد حکیم هندی میدانسته اند. این کتاب نخست بدستور نوح بن منصور سامانی توسط خواجه عمی