ملکدیکشنری عربی به فارسیپادشاه , شاه , شهريار , سلطان , ملکه , ليره زر , با اقتدار , داراي قدرت عاليه
مَلَکُفرهنگ واژگان قرآنفرشته - فرشته ها (کلمه ملک هم در مورد يک نفر اطلاق ميشود ، و هم در مورد جمع و در عبارت "و الملک علي أرجائها " جمع است )
مَّلِکٌفرهنگ واژگان قرآنشاه - کسي که مقام حکمراني در نظام جامعه مختص به او است -مالک تدبير امور مردم و اختياردار حکومت - پادشاه
مُلْکُفرهنگ واژگان قرآنحكومت (ملک يعني اينكه، که انسان در کار خودش و اهلش و مالش استقلال داشته باشد )