ملکفرهنگ مترادف و متضاد۱. خداوند ۲. امپراطور، امیر، پادشاه، خدیو، خسرو، خلیفه، سلطان، شاهنشاه، شاه، شهریار ۳. صاحب ≠ رعیت
ملکفرهنگ مترادف و متضاد۱. خطه، سرزمین، شهر، قلمرو، کشور، ولایت ۲. استیلا، پادشاهی، سلطه، فرمانروایی ۳. احتشام، بزرگی، عظمت ۴. جهانظاهر، عالم سفلی
مَلَکُفرهنگ واژگان قرآنفرشته - فرشته ها (کلمه ملک هم در مورد يک نفر اطلاق ميشود ، و هم در مورد جمع و در عبارت "و الملک علي أرجائها " جمع است )
مَّلِکٌفرهنگ واژگان قرآنشاه - کسي که مقام حکمراني در نظام جامعه مختص به او است -مالک تدبير امور مردم و اختياردار حکومت - پادشاه
مُلْکُفرهنگ واژگان قرآنحكومت (ملک يعني اينكه، که انسان در کار خودش و اهلش و مالش استقلال داشته باشد )
ملک آبادلغتنامه دهخداملک آباد. [ م َ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان بربرود است که در بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع است و 317 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
ملک آبادلغتنامه دهخداملک آباد. [ م َ ل ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان میربیگ است که در بخش دلفان شهرستان خرم آباد واقع است و 120 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).