ملول کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بهستوهآوردن، بیزار کردن ۲. افسرده کردن، اندوهگین کردن، غمگین کردن ≠ شادمان کردن
ملولفرهنگ مترادف و متضاد۱. آزرده، اندوهگین، بیزار، تنگدل، دلتنگ، دلمرده، غمگین، غمناک، متاثر، مکدر، نژند، نفور ۲. ولرم ≠ شاد ۳. داغ، سرد
ملوللغتنامه دهخداملول . [ م َ ] (ع ص ) به ستوه آمده ، مذکر و مؤنث در وی یکسان است . (منتهی الارب )(آنندراج ) (از اقرب الموارد). به ستوه آمده . افگار و مانده . آزرده و بیزار. سس
دلتنگ کردنلغتنامه دهخدادلتنگ کردن . [ دِ ت َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تنگدل کردن . ضیق صدر را سبب شدن . مغموم کردن . ملول کردن . غمگین کردن .
خسته داشتنلغتنامه دهخداخسته داشتن . [ خ َ ت َ / ت ِ ت َ ] (مص مرکب ) ملول کردن . ناشاد کردن . خشنود نکردن : پیام ما که رساند بخدمتش که رضارضای اوست اگر خسته دارد ار خشنود.سعدی .
املاللغتنامه دهخدااملال . [ اِ ] (ع مص ) بستوه آوردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ملول کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). گویند: