ملوذلغتنامه دهخداملوذ. [ م ِل ْ وَ ] (ع ص ) دروغگوی که آنچه گوید نکند. مِلمَذ. (منتهی الارب ). دروغگوی که آنچه گوید نکند. (ناظم الاطباء). آنکه در دوستی خود صادق نباشد. مَلَذان .
ملوظلغتنامه دهخداملوظ. [ م ِل ْ وَ ] (ع اِ) چوبی که بدان زنند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). چوبی که بدان کتک زنند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تازیانه . (منتهی الارب ) (آ
ملوزلغتنامه دهخداملوز. [ م ُ ل َوْ وَ ] (ع ص ) حلواءملوز؛ حلوایی بادام مغز کرده . (مهذب الاسماء). خرمای بادام پرکرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). خرمای پرکرده
ملوزفرهنگ انتشارات معین(مُ لَ وَّ) [ ع . ] (اِمف . ص .) 1 - بادامی شکل ، شبیه به بادام . 2 - به شکل لوزی . 3 - خرمای پر کرده از بادام و جوزاغند.
ملوذةلغتنامه دهخداملوذة. [ م ِل ْ وَ ذَ ] (ع اِ) پناه جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) پناه جای و حصن و قلعه . (ناظم الاطباء).
ملوذةلغتنامه دهخداملوذة. [ م ِل ْ وَ ذَ ] (ع اِ) پناه جای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) پناه جای و حصن و قلعه . (ناظم الاطباء).
پناه جایلغتنامه دهخداپناه جای . [ پ َ ] (اِ مرکب ) پناه گاه .جای استوار. ملجاء. مأمن . ملاذ. مِلوذَة. حرز. شنصیر. مناص . مجعم . وَزَر. محجاء. ضبع. مَلحَص . سِحن . ملاز. مَثمل . مفا
ملاوذلغتنامه دهخداملاوذ. [ م َ وِ ] (ع اِ) چادرها. (منتهی الارب ). چادرها و ابریشمهای سرخ چینی و فوته ها. (ناظم الاطباء). پوششها و ازارها که خود را بدان پیچند. مفرد آن مِلوَذ است
دروغگویلغتنامه دهخدادروغگوی . [ دُ] (نف مرکب ) دروغگو. دروغ گوینده . آنکه سخن به دروغ گوید. دروغ زن . افاک . (دهار). اَلمَعی ّ. تِکِذّاب . (منتهی الارب ). خَرّاص . (دهار). دَجّال .