ملواحلغتنامه دهخداملواح . [ م ِل ْ ] (ع اِ) خروهه و آن مرغی بود که صیاد بر روی دام بندد تا مرغان بر او گرد آیند. (مهذب الاسماء). جغد پای بسته به دام جهت شکار باز و جز آن . (منتهی
ملواحفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پرندهای که صیاد پایش را ببندد تا بهوسیلۀ آن پرندۀ دیگر را صید کند.۲. آنچه باعث انحراف دیگری شود؛ منحرفکننده.
مؤاحنةلغتنامه دهخدامؤاحنة. [ م ُ آ ح َ ن َ ] (ع مص ) دشمنی کردن با هم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). با یکدیگر کینه داشتن . (تاج المصادر بیهقی ).
ملاحفرهنگ مترادف و متضاد۱. جاشو، دریانورد، کشتیبان، ملوان، ناخدا، ناوبان، ناوکار ۲. شناگر، سباح، آبورز
ملوحلغتنامه دهخداملوح . [ م ِل ْ وَ ] (ع اِ) مخفف مِلواح : گرم رو در راه عشق و با خرد صحبت مجوی کنگ اگر خواهی که گیری ملوح از شاهین مکن . سنائی (دیوان چ مصفا ص 268).رجوع به ملوا
ملوحلغتنامه دهخداملوح . [ م ِل ْ وَ ] (ع ص ) سریعالعطش . مِلواح . مِلیاح . (از اقرب الموارد) (از محیطالمحیط).
خرخسهلغتنامه دهخداخرخسه . [ خ َ خ َ س َ / س ِ ] (اِ) جانوری را گویند که صیادان بر کنار دام بندند تا جانوران دیگر او را دیده فریب خورند و در دام افتند و در عربی ملواح خوانند. (از
کالبوتلغتنامه دهخداکالبوت . (اِ) مرغی که در دام بندند تا مرغهای دیگر فریب خورده و در دام افتند. (ناظم الاطباء). پایدام . ملواح . خروهه . و رجوع به پایدام شود. || فریب . (ناظم الاط
رامجلغتنامه دهخدارامج . [ م ِ ] (ع اِ) مرغی که بدام بندند تا بدان مرغان شکاری را شکار کنند. (منتهی الارب ). رامق . معرب رامگ . ملواح . (یادداشت مؤلف ). پای دام . پادام . خرخشه