ملموسلغتنامه دهخداملموس . [ م َ ](ع ص ) لمس شده . به دست سوده شده . (از ناظم الاطباء). ببسائیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : وآنکه را بد ز پیل ملموسش دست و پای سطبر پر بؤسش گ
اعتمادلغتنامه دهخدااعتماد. [ اِ ت ِ ] (ع مص ) بشب سیر کردن گرفتن ، یقال : اعتمد لیلته ؛ بشب سیر کردن گرفت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بشب بر مرکب سیر سوار شدن . (از اقرب المو
دستماللغتنامه دهخدادستمال . [ دَ] (ن مف مرکب ، اِ مرکب ) دست مالیده . مالیده شده به دست . مالیده به دست . هرچه به دست مالند. (شرفنامه ). با دست مالیده شده . مالیده ٔ دست . ملموس د
ابن دیصانلغتنامه دهخداابن دیصان . [ اِ ن ُ دَ ] (اِخ ) پدر او نهامه و مادرش نهشیران است (154-222 م .). دیصان رودی است که بر رُها (اورفه ) گذرد و نام ابن دیصان مأخوذ از اسم آن رود با
ملبوسلغتنامه دهخداملبوس . [ م َ ] (ع ص ) پوشیده وجامه پوشیده . (ناظم الاطباء) : به لباس پیراسته ٔ عمر ملبوس و متردی شدندی . (سندبادنامه ص 342). || مجازاً، مخفی . نهان . پنهان : گ
متردیلغتنامه دهخدامتردی . [ م ُ ت َ رَدْ دی ] (ع ص ) درافتنده در چاه . (آنندراج ). فروافتاده ٔ در چاه و یا از کوه . (ناظم الاطباء). || ردا در بر کرده . ردا پوشیده . (یادداشت به خ