ملفقلغتنامه دهخداملفق . [ م ُ ل َف ْ ف َ ] (ع ص ) سخن دروغ آراسته و مزخرف . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). برساخته . بساخته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ملفقة شود.
ملفقةلغتنامه دهخداملفقة. [ م ُ ل َف ْ ف َ ق َ ] (ع ص ) احادیث ملفقة؛ سخنهای دروغ آراسته و مزخرف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). با هم آورده به دروغ . مزخرفه ٔ به باطل . (یادد
ملفقةلغتنامه دهخداملفقة. [ م ُ ل َف ْ ف َ ق َ ] (ع ص ) احادیث ملفقة؛ سخنهای دروغ آراسته و مزخرف . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). با هم آورده به دروغ . مزخرفه ٔ به باطل . (یادد
دستانلغتنامه دهخدادستان . [ دَ ] (اِ) مکر و حیله و تزویر. (برهان ). مکر و حیله . (جهانگیری ) (غیاث ). مکر. (مهذب الاسماء).حیلت و رنگ . (فرهنگ اسدی ). حیلت . (اوبهی ). آرنگ . (از
علی طباطبائیلغتنامه دهخداعلی طباطبائی . [ ع َ ی ِ طَ طَ ] (اِخ ) ابن محمدرضا طباطبایی . فقیه و اصولی بود، در سال 1224 هَ . ق . متولد شد. و در سال 1299 هَ . ق . در نجف درگذشت و در باب طو
تخرصلغتنامه دهخداتخرص . [ ت َ خ َرْ رُ ] (ع مص ) دروغ گفتن .(تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). افترا کردن بر کسی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). دروغ گفتن و افترا کردن .(آنندراج )
باکویهلغتنامه دهخداباکویه . [ ی َ ] (اِخ ) جد محمدبن عبداﷲبن احمد شیرازی صوفی است . ابوبکربن خلف و ابوالقاسم قشیری از او روایت کرده اند. (از تاج العروس ). شیخ باکویی به شیراز، گوی