ملصلغتنامه دهخداملص . [ م َ ل ِ ] (ع ص ) رشاء ملص ؛ رسن دلو که تابان و لغزان باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ). طناب دول که تابان و لغزان باشد و در دست گیر نکند. (ناظم الاطباء
ملصلغتنامه دهخداملص .[ م َ ل َ ] (ع مص ) نسو شدن چیزی چنانکه در دست بنایستد. (زوزنی ). لغزیدن از دست و افتادن . (آنندراج ) (ازمنتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملثلغتنامه دهخداملث . [ ] (اِ) زدودن باشد از زنگ و شوخ و هرچه بدان ماند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 53).
ملثلغتنامه دهخداملث . [ م َ ] (ع مص ) کسی را به چرب سخنی از کاری بازداشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). به چرب زبانی و سخن خوش خوشدل کردن کسی را و از کاری بازداشتن .
ملثلغتنامه دهخداملث . [ م َ / م َ ل َ ] (ع اِ) اول تاریکی شب . و گویند: اتیته ملث الظلام ؛ ای حین اختلطالبیاض بالسواد، یعنی وقت مغرب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). اول تار
ملصةلغتنامه دهخداملصة. [ م َ ل َص ْ ص َ / م ُ ل ِص ْ ص َ ] (ع ص ) ارض ملصة؛ زمینی بسیاردزد. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). زمین دزدناک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
ملصابلغتنامه دهخداملصاب . [ م ِ ] (ع ص ) سیف ملصاب ؛ شمشیر که اکثر در نیام درچسبان و استوار باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملصقلغتنامه دهخداملصق . [ م ُ ص َ ] (ع ص ) چسبیده شده . (غیاث )(آنندراج ). چسبیده و پیوسته و محکم و استوار. (ناظم الاطباء). چسبانیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- ملصق شدن ؛
ملصقلغتنامه دهخداملصق . [ م ُ ص َ / م ُ ل َص ْ ص َ ] (ع ص ) پسرخوانده . (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنکه پدر او دانسته نیست . دَعی ّ. حَمی
ملصةلغتنامه دهخداملصة. [ م َ ل ِ ص َ ] (ع اِ) ماهیی است سطبر درشت پوست . (منتهی الارب ). لاک پشت دریایی .(ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اطوم . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و
ملصةلغتنامه دهخداملصة. [ م َ ل َص ْ ص َ / م ُ ل ِص ْ ص َ ] (ع ص ) ارض ملصة؛ زمینی بسیاردزد. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). زمین دزدناک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
ملصابلغتنامه دهخداملصاب . [ م ِ ] (ع ص ) سیف ملصاب ؛ شمشیر که اکثر در نیام درچسبان و استوار باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ملصقلغتنامه دهخداملصق . [ م ُ ص َ ] (ع ص ) چسبیده شده . (غیاث )(آنندراج ). چسبیده و پیوسته و محکم و استوار. (ناظم الاطباء). چسبانیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- ملصق شدن ؛
ملصقلغتنامه دهخداملصق . [ م ُ ص َ / م ُ ل َص ْ ص َ ] (ع ص ) پسرخوانده . (دهار) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنکه پدر او دانسته نیست . دَعی ّ. حَمی