ملساءلغتنامه دهخداملساء. [ م َ ] (ع ص ) مؤنث املس ، یعنی تابان و نرم . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || می آسان در خوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). می که
صفحه ٔ ملساءلغتنامه دهخداصفحه ٔ ملساء. [ ص َ ح ِ ی ِ م َ ] (اِخ ) نزد حکما و متکلمان صفحه ای است که اجزاء مفروضه ٔ آن در وضع متساوی و متصل بود چنانکه بین این اجزا فرجه ها نباشد، خواه آن
ملاءلغتنامه دهخداملاء. [ م ُ ] (ع اِ) زکام . (منتهی الارب ). زکام و گرانی که از امتلا عارض گردد. (ناظم الاطباء). زکامی که از امتلا عارض گردد. (از اقرب الموارد). || ج ِ مُلاءَة.
ملاَّءلغتنامه دهخداملاَّء. [ م ُ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مَلی ٔ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ملی ٔ شود.
ملاءلغتنامه دهخداملاء. [ م ُل ْ لا ] (از ع ، ص ) بسیار پر یعنی پر بسیار از علم . مأخوذ از ملؤ، که به معنی پری است چنانکه کُبّار به معنی بسیار بزرگ . فارسیان این قسم الف ممدوده
صفحه ٔ ملساءلغتنامه دهخداصفحه ٔ ملساء. [ ص َ ح ِ ی ِ م َ ] (اِخ ) نزد حکما و متکلمان صفحه ای است که اجزاء مفروضه ٔ آن در وضع متساوی و متصل بود چنانکه بین این اجزا فرجه ها نباشد، خواه آن
ملسلغتنامه دهخداملس . [ م ُ ] (ع ص ، اِ) ج ِ املس و ملساء. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). صاف و هموار.(از دزی ج 2 ص 612). و رجوع به املس و ملساء شود.
مدرمةلغتنامه دهخدامدرمة. [ م ُ دَرْ رَ م َ ] (ع ص ) درع مدرمة؛ زره تابان و نرم و فراخ . (منتهی الارب ). درع ملساء و قیل ملینه . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة).
فرفحلغتنامه دهخدافرفح . [ ف َ ف َ ] (ع ص ) زمین نرم تابان . (منتهی الارب ). الارض الملساء. (اقرب الموارد).
بلقعلغتنامه دهخدابلقع. [ ب َ ق َ ] (ع ص ، اِ) زمین بی آب و گیاه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). زمین بی نبات . (دهار). ج ، بَلاقع. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). در حدیث است