ملزوملغتنامه دهخداملزوم . [ م َ ] (ع ص ) لازم گرفته . (مهذب الاسماء). لازم گردیده . (آنندراج ). لازم شده . (ناظم الاطباء). مقابل لازم : مرا گر دل دهی ور جان ستانی عبادت لازم است
ملزوماتلغتنامه دهخداملزومات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ملزومة، تأنیث ملزوم . رجوع به ملزوم شود. || آنچه برای اداره یا وزارتخانه ای لازم است از میز و صندلی و قلم و مرکب و دوات و جز آ
ملزومات پارچهایlinen, household linenواژههای مصوب فرهنگستانپوشاک یا پیشبند یا ملزومات پارچهای تخت یا ملزومات پارچهای میز یا ملزومات حولهای که از الیاف کتان بافته شده باشد
ملزومات پارچهای تختbed linen, bedclothesواژههای مصوب فرهنگستانملزومات پارچهای قابل شستوشوی تخت، مانند ملافه و شمد و روبالشی
ملزوماتلغتنامه دهخداملزومات . [ م َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ملزومة، تأنیث ملزوم . رجوع به ملزوم شود. || آنچه برای اداره یا وزارتخانه ای لازم است از میز و صندلی و قلم و مرکب و دوات و جز آ