ملذذلغتنامه دهخداملذذ. [ م ُ ل َذْ ذِ ] (ع ص ) خوشمزه کننده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از اقرب الموارد).
ملززلغتنامه دهخداملزز. [ م ُ ل َزْ زَ ] (ع ص ) گرداندام استوارخلقت و سخت پی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || سخت . زفت : ورق ملزز؛ برگ سخت . (یاد
مسوحاتلغتنامه دهخدامسوحات . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مسوح و مسوحة. مطلقاً داروهائی را گویند که بوسیله ٔ دستها ببدن آدمی مالش دهند. (از بحر الجواهر) : دراطلیه و مسوحات ملذذ جهت تقویت باه
غالیةلغتنامه دهخداغالیة. [ ی َ ] (ع ص ) تأنیث غالی . گران . (از المنجد). رجوع به غالی شود. || (اِ) ترکیباتی است از بوی خوش . ج ، غوالی . (اقرب الموارد). بوی خوشی است مرکب از مشک