ملجملغتنامه دهخداملجم . [ م ُ ل َج ْ ج َ ] (ع اِ) موضع لجام . و گویند: حک باللجام ملجمه ؛ ای فاه . (از اقرب الموارد).
ملجملغتنامه دهخداملجم . [ م ُ ج َ ] (اِخ ) نام پدر عبدالرحمان مرادی قاتل حضرت علی بن ابیطالب (ع ) است : در نام نگه مکن که فرق است اززاده ٔ عوف و پور ملجم .خاقانی .
ملجملغتنامه دهخداملجم . [ م ُ ج َ ] (ع ص ) لگام کرده شده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به الجام شود.- ملجم گردانیدن ؛ لگام زدن . افسار زدن . مقید کردن : در موارد و
ملجملغتنامه دهخداملجم . [ م ُ ج ِ ] (ع ص ) لگام کننده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به الجام شود.
ملجمانلغتنامه دهخداملجمان . [ ] (اِخ ) شهری است از زنگ بر کرانه ٔ دریای و جای بازرگانان است که آنجا روند. (حدود العالم چ دانشگاه ص 196).
خالد ملجملغتنامه دهخداخالد ملجم . [ ل ِ م ُ ج َ ] (اِخ ) وی فرزند ملجم و یکی از قتله ٔ عثمان بن عّفان بود و در جنگ جمل جزء لشکر علی با مخالفان علی جنگید. در مصالحه ای که بنا بود بین
ابن ملجملغتنامه دهخداابن ملجم . [ اِ ن ُ م ُ ج َ ] (اِخ ) عبدالرحمن بن ملجم مرادی حمیری تجوبی . او از خوارج و متعصب در طریقت خویش بود. و با برک بن عبداﷲ تمیحی و عمروبن بکر سعدی در خ
پور ملجملغتنامه دهخداپورملجم . [ رِ م ُ ج َ ] (اِخ ) ابن ملجم عبدالرحمان مرادی قاتل علی بن ابیطالب علیه السلام : در نام نگه مکن که فرق است از [در] زاده ٔعوف و پور ملجم . خاقانی .رجو
ملجمانلغتنامه دهخداملجمان . [ ] (اِخ ) شهری است از زنگ بر کرانه ٔ دریای و جای بازرگانان است که آنجا روند. (حدود العالم چ دانشگاه ص 196).
خالد ملجملغتنامه دهخداخالد ملجم . [ ل ِ م ُ ج َ ] (اِخ ) وی فرزند ملجم و یکی از قتله ٔ عثمان بن عّفان بود و در جنگ جمل جزء لشکر علی با مخالفان علی جنگید. در مصالحه ای که بنا بود بین
ابن ملجملغتنامه دهخداابن ملجم . [ اِ ن ُ م ُ ج َ ] (اِخ ) عبدالرحمن بن ملجم مرادی حمیری تجوبی . او از خوارج و متعصب در طریقت خویش بود. و با برک بن عبداﷲ تمیحی و عمروبن بکر سعدی در خ
پور ملجملغتنامه دهخداپورملجم . [ رِ م ُ ج َ ] (اِخ ) ابن ملجم عبدالرحمان مرادی قاتل علی بن ابیطالب علیه السلام : در نام نگه مکن که فرق است از [در] زاده ٔعوف و پور ملجم . خاقانی .رجو
خالدلغتنامه دهخداخالد. [ ل ِ ] (اِخ ) ابن ملجم . وی از جمله بزرگانی است که در جنگ جمل راضی به صلح نشدند. (از حبیب السیر چ 2 خیام ج 1 ص 529).