ملتقیلغتنامه دهخداملتقی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) دیدارکننده و همدیگر را دیدارکننده . (آنندراج ). آنکه دیدار می کند دیگری را. (ناظم الاطباء). و رجوع به التقاء شود.
ملتقیلغتنامه دهخداملتقی . [ م ُ ت َ قا ] (ع اِ) جای به هم رسیدن دو چیز و جای وصل . (غیاث ) (آنندراج ). جای به هم رسیدن . (ناظم الاطباء). نقطه ٔ اتصال . خط اتصال . (یادداشت به خط
مستقیماًلغتنامه دهخدامستقیماً. [ م ُ ت َ مَن ْ ] (ع ق ) بطور مستقیم . بدون اعوجاج و بطور راست . || یک سر. یک سره . || بدون واسطه و رابطه . رجوع به مستقیم شود.
متقیفرهنگ مترادف و متضادپاکدامن، پرواپیشه، پروادار، خویشتندار، پرهیزگار، تقواپیشه، خداترس، زاهد، مومن، متورع ≠ فاسق، ناپرهیزگار، نامتقی
مستقیمفرهنگ مترادف و متضاد۱. راست، سرراست، صاف ۲. بیواسطه، بلاواسطه، مستقیماً ≠ کج ۳. درست، صحیح ۴. زنده
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ )ابن ابی الرضای حموی شامی . او راست : فصل الخطاب و ملتقی الحنة فی تناسخ الکاتب و السنة. (کشف الظنون ).
اسماعیل افندیلغتنامه دهخدااسماعیل افندی . [ اِ اَ ف َ ] (اِخ ) سیواسی . او راست شرحی بر ملتقی الابحر فی فروع الحنفیة تألیف ابراهیم بن محمد حلبی در چهار مجلد. وفات او بسال 1048 هَ . ق .
جزائریلغتنامه دهخداجزائری . [ ج َ ءِ ] (اِخ ) شیخ محمدبن علی بن محمد المهدی حنفی معروف به ابن علی و متوفی بسال 1128 هَ . ق . او راست : مجمع الانهر شرح ملتقی الابحر. این کتاب در فر
مجمعالبحرینلغتنامه دهخدامجمعالبحرین . [ م َ م َ عُل ْ ب َ رَ ] (ع اِ مرکب ) جایی که در آن دو دریا جمع شده باشند. (غیاث ) (آنندراج ). ملتقی (اصطلاح جغرافیایی ) . (یادداشت به خط مرحوم ده
زویلةالسودانلغتنامه دهخدازویلةالسودان . [ زَ ل َ تُس ْ سو ] (اِخ ) شهری است مقابل اجدابیه ، در دشتی میان سودان وافریقیه . (از معجم البلدان ). مرکز فران است در افریقیه که از اعمال لیبی م