ملتقالغتنامه دهخداملتقا. [ م ُ ت َ ] (ع اِ) جای دیدار کردن . (آنندراج ). مأخوذ از تازی ، جای به هم رسیدن و محل ملاقات . (ناظم الاطباء). مُلتَقی ̍ : نه فانی نه باقی گیاه است ازآن
ملتقعلغتنامه دهخداملتقع. [ م ُ ت َ ق ِ ] (ع ص ) گونه برگردیده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). برگشته رنگ و گونه . (ناظم الاطباء). و رجوع به التقاع شود.
متقابلاًلغتنامه دهخدامتقابلاً.[ م ُ ت َ ب ِ لَن ْ ] (ع ق ) در مقابل . در برابر: ما هم متقابلاً بشما تبریک میگوئیم . (فرهنگ فارسی معین ).
متقابلفرهنگ مترادف و متضاد۱. روبرو، رویارو، محاذی ۲. همراس ≠ متخارج ۳. دوسویه، دوطرفه ≠ یکطرفه، یکسویه
نبشلغتنامه دهخدانبش . [ ن َ ] (اِ)ملتقای خارجی دو سطح عمود بر یکدیگر که بوسیله ٔ سطح کم عرضی به هم پیوندند و زاویه ٔ قائمه تشکیل دهند.- نبش کوچه (خیابان ) ؛ ملتقای دو دیوار عمو
پانچووهلغتنامه دهخداپانچووه .[ وَ ] (اِخ ) قصبه ای در ایالت بانات مجارستان در ملتقای رود تمش و طونه در صد هزارگزی جنوب غربی طمشوار. دارای 13500 تن سکنه .
دارةالاکوارلغتنامه دهخدادارةالاکوار. [ رَ تُل ْاَ ] (اِخ ) نام موضعی در ملتقای دار ربیعةبن عقیل . و دار نهبک . و اکوار کوههایی است . (معجم البلدان ).