ملتزمینلغتنامه دهخداملتزمین . [ م ُ ت َ زِ ] (ع ص ، اِ) مأخوذ از تازی ، ملازمان و همراهان و پیروان و خدمتگاران . (ناظم الاطباء). و رجوع به ملتزم شود.
عابدلغتنامه دهخداعابد.[ ب ِ ] (ع ص ) پرستنده ٔ خدا و ملتزم به شرائع دین . (از اقرب الموارد). پرستنده . عبادت کننده : عابدان را پرده این خواهد دریدزاهدان را توبه آن خواهد شکست .
متبنيدیکشنری عربی به فارسیضامن , ملتزم , التزام دهنده , حامي , کفيل , متقبل , ضمانت کردن , مسلوليت را قبول کردن , باني , باني چيزي شدن