ملایکلغتنامه دهخداملایک . [ م َ ی ِ ] (ع اِ) ج ِ مَلَک و مَلْأک . فرشتگان . ملائک : به دشتی رسیدم بمانند دریاکه کس جز ملایک ندیدیش معبر. عمعق (دیوان چ نفیسی ص 146).چون به شاهین
ملایک آشیانلغتنامه دهخداملایک آشیان . [ م َ ی ِ ] (ص مرکب ) جایی که فرشتگان آشیان دارند. آنجا که فرشتگان مقام دارند : او را مقید به آستان ملایک آشیان روانه خواهیم نمود. (حبیب السیر چ خ
ملایک پیلغتنامه دهخداملایک پی . [ م َ ی ِ پ َ / پ ِ ] (ص مرکب ) کنایه از مبارک پی و خوش قدم و مبارک قدم باشد. (برهان ) (آنندراج ). مبارک پی است . (انجمن آرا). خوش قدم و خجسته پی . (
ملایک سپاهلغتنامه دهخداملایک سپاه . [ م َ ی ِ س ِ ] (ص مرکب ) که سپاه از ملایک دارد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنکه لشکر از فرشتگان داشته باشد : ذات اعظم خدایگانی که در اهبت جها
ملایک سرشتلغتنامه دهخداملایک سرشت . [ م َ ی ِ س ِ رِ ] (ص مرکب ) آنکه سیرت و نهاد فرشتگان دارد. فرشته نهاد. نیک نهاد. نیک سرشت : ملک پرورانی ملایک سرشت کلید درباغهای بهشت .نظامی .
ملایک صورتلغتنامه دهخداملایک صورت . [ م َی ِ رَ ] (ص مرکب ) فرشته صورت . زیباچهره : از این مه پاره ای عابدفریبی ملایک صورتی طاوس زیبی .(گلستان کلیات چ فروغی ص 76).
ملایک آشیانلغتنامه دهخداملایک آشیان . [ م َ ی ِ ] (ص مرکب ) جایی که فرشتگان آشیان دارند. آنجا که فرشتگان مقام دارند : او را مقید به آستان ملایک آشیان روانه خواهیم نمود. (حبیب السیر چ خ
ملایک پیلغتنامه دهخداملایک پی . [ م َ ی ِ پ َ / پ ِ ] (ص مرکب ) کنایه از مبارک پی و خوش قدم و مبارک قدم باشد. (برهان ) (آنندراج ). مبارک پی است . (انجمن آرا). خوش قدم و خجسته پی . (
ملایک سپاهلغتنامه دهخداملایک سپاه . [ م َ ی ِ س ِ ] (ص مرکب ) که سپاه از ملایک دارد. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آنکه لشکر از فرشتگان داشته باشد : ذات اعظم خدایگانی که در اهبت جها
ملایک سرشتلغتنامه دهخداملایک سرشت . [ م َ ی ِ س ِ رِ ] (ص مرکب ) آنکه سیرت و نهاد فرشتگان دارد. فرشته نهاد. نیک نهاد. نیک سرشت : ملک پرورانی ملایک سرشت کلید درباغهای بهشت .نظامی .