ملاکینلغتنامه دهخداملاکین . [ م َل ْ لا ] (ع ص ، اِ) مأخوذ از تازی ، خداوندان ملک . (ناظم الاطباء). ج ِ مَلاّک . رجوع به ملاک شود.
مساکینفرهنگ مترادف و متضادبیبضاعتها، بیچارگان، بینوایان، تهیدستان، فقیران، فقرا، مسکینان، مسکینها ≠ اغنیا، ثروتمندان
ملاپیناسلغتنامه دهخداملاپیناس . [ م ُل ْ لا ] (اِ مرکب ) آدم پاره پوره و ژولیده و شوریده رنگ و بد سر و وضع و خسیس طبع. ظاهراً علت این تشبیه آن است که ملایان یهود کمتر به سر و وضع خو
کشاورزانلغتنامه دهخداکشاورزان . [ ک َ / ک ِ وَ ] (اِ مرکب ) ج ِ کشاورز، برزیگران . زراعت کنندگان . یکی از طبقات چهارگانه ٔ ملت ایران بنابر کتب مذهبی زردشتی و مقصود اشراف و ملاکین ان
ملاکلغتنامه دهخداملاک . [ م َل ْ لا ] (ع ص ، اِ) مأخوذ از تازی ، خداوند ملک و صاحب ملک . (ناظم الاطباء). صاحب قریه ها و مزارع بسیار. صاحب ملک بسیار. ج ، ملاکین . (یادداشت به خط
صلحیهلغتنامه دهخداصلحیه . [ ص ُ حی ی َ ] (ص نسبی ، اِ) (اصطلاح قضائی ) صلحیه یا محکمه ٔ صلح . دادگاهی از دادگاههای عمومی دادگستری است که حدود صلاحیت آن از بدو پیدایش تا امروز تغی