ملاعبهلغتنامه دهخداملاعبه . [ م ُ ع َ ب َ /ع ِ ب ِ ] (از ع ، اِمص ) با کسی بازی کردن . (غیاث ). ملاعبة. رجوع به ملاعبة شود. || عشقبازی . (ناظم الاطباء). لاس . لاس زدن . دست بازی .
ملاعبةلغتنامه دهخداملاعبة. [ م ُ ع َ ب َ ] (ع مص ) با کسی بازی کردن . لِعاب . (تاج المصادربیهقی ). با هم بازی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || بازی کردن با زن .
ملاعبداﷲتونیلغتنامه دهخداملاعبداﷲتونی . [ م ُل ْ لا ع َ دُل ْ لا هَِ ] (اِخ ) ابن محمد، معروف به فاضل تونی از علما و فقهای قرن یازدهم هجری است (متوفی به سال 1071 هَ . ق .). مدتها در اصف
ملاعبةلغتنامه دهخداملاعبة. [ م ُ ع َ ب َ ] (ع مص ) با کسی بازی کردن . لِعاب . (تاج المصادربیهقی ). با هم بازی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || بازی کردن با زن .
دست بازیلغتنامه دهخدادست بازی . [ دَ ] (حامص مرکب ) ملاعبة با معشوق کردن . (غیاث ). کنایه از انبساط و ملاعبت . (آنندراج ). بازی کردن و دست بر سر و روی معشوق کشیدن که به عربی ملاعبه
بازیفرهنگ مترادف و متضاد۱. لعب، ملاعبه، ملعبه ۲. تفریح، تفنن، ۳. قمار، گنجفه ۴. ورزش ۵. فریب، حیله، نیرنگ ≠ جدی ۶. نقش ۷. حادثه، رویداد، پیشآمد ۸. شوخی