متأسیلغتنامه دهخدامتأسی . [ م ُ ت َ ءَس ْ سی ] (ع ص ) تسلی گیرنده . (آنندراج ). دریافت کننده ٔ تسلی . || بردبار و صابر و شکیبا. || مقلد و پس رو و مرید و تابع. (ناظم الاطباء). آن
ملاطیسلغتنامه دهخداملاطیس . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مِلطاس . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ملطاس شود.
ملاطیسلغتنامه دهخداملاطیس . [ ] (اِخ ) هرمس یکی از کتب خود را در صناعت کیمیا به نام او یا خطاب به او کرده است . (ابن الندیم از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ماسیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بستن، منجمدشدن ۲. خشک شدن ۳. لخته شدن ۴. نفعداشتن، بهره بردن، عاید شدن ۵. مثمر واقعشدن، نتیجه دادن، به ثمر رسیدن، تحقق یافتن ۶. قد دادن، رسیدن ۷. ناگفته ماند
شریعتمدارلغتنامه دهخداشریعتمدار. [ ش َ ع َ م َ ] (اِخ ) استرآبادی تهرانی . محمد جعفربن ملاسیف الدین استرآبادی تهرانی . از فقها و مجتهدان قرن سیزدهم هجری قمری بود و از آثار اوست : 1-
ارخبیللغتنامه دهخداارخبیل . [ اَ خ َ ] (اِخ ) (مقلوب ارخی بِل ، کلمه ٔ یونانی بمعنی گنگبار یعنی مجمعالجزائر) اسم قطعه ایست از دریا مشتمل بر جزایر مخصوصه و آن دو قسم است : ارخبیل ر