ملازیuvularواژههای مصوب فرهنگستانویژگی همخوانی که در تولید آن عقب یا ریشۀ زبان با ملازه تماس مییابد
ملازیبلغتنامه دهخداملازیب . [ م َ] (ع ص ، اِ) ج ِ مِلزاب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به ملزاب شود.
پسزبانی ـ ملازیdorso-uvularواژههای مصوب فرهنگستانویژگی آوایی که در تولید آن بدنۀ زبان به ملاز نزدیک میشود یا در تماس با آن قرار میگیرد
ملازمتلغتنامه دهخداملازمت . [ م ُ زَ / زِ م َ ] (از ع ، مص ) پیوسته بودن به جایی یا نزد کسی . (غیاث ). مأخوذ از تازی ، اشتغال ومواظبت و پیوسته بودن در کار و ثبات قدم و پابرجایی .
ملازیبلغتنامه دهخداملازیب . [ م َ] (ع ص ، اِ) ج ِ مِلزاب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (از اقرب الموارد). رجوع به ملزاب شود.
ملزابلغتنامه دهخداملزاب . [ م ِ ] (ع ص ) مرد سخت بخیل . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج ، ملازیب . (از اقرب الموارد). || (اِ) شدت . ج ، ملازیب . (از
ملازلغتنامه دهخداملاز. [ م َ ] (اِ) ملاج . سَغّ. کام . ملازه . کُده . لهات . زبان کوچک . زبان کوچکه .(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ملازه شود. || مقدم سر از بالای پیشانی