ملاحظلغتنامه دهخداملاحظ. [ م َ ح ِ ] (ع اِ) ج ِ مَلحَظ. (از اقرب الموارد). ج ِ ملحظ، مصدر میمی از لحظه ولحظ الیه ، یعنی به دنبال چشم به سوی او نگریست . (مقدمه ٔ دیوان حافظ چ قزوی
ملاحزلغتنامه دهخداملاحز. [ م َ ح ِ ] (ع اِ) جایهای تنگ و تنگیها. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مضایق . مَلحَز واحد آن است . (از اقرب الموارد).
ملاحظهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بررسی، دید، نظر، نگرش ۲. احتیاط، حزم، دوراندیشی، رعایت، مراعات ۳. اعتنا، امعان، پاس، پروا، توجه، محابا، التفات، مراقبت، عنایت ۴. بررسی کردن، توجه کردن، التفا
ملاحظه کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. رویت کردن ۲. بررسی کردن ۳. احتیاط کردن ۴. رعایت کردن، مراعات کردن ۵. اعتنا کردن، پروا کردن ≠ نادیده گرفتن