مقیللغتنامه دهخدامقیل . [ م َ ] (ع اِ) هر جایی که در آن آسایش می کنند و خوابگاه . ج ، مقائل . (ناظم الاطباء). جای قیلوله . (از اقرب الموارد). چاشت خوابگاه . (یادداشت به خط مرحوم
مقیللغتنامه دهخدامقیل . [ م َ ] (ع مص ) نیم روز خفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (غیاث ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). چاشت خواب . خواب نیمروز. قائلة. قیلولة. (یادداشت به خط م
مقیللغتنامه دهخدامقیل . [ م ُ ق َ / م ُ] (اِ) هفت دانه باشد که در ایام عاشورا پزند و خورند و آن گندم و جو و نخودو عدس و باقلا و ماش و لوبیاست . (برهان ) (آنندراج ). هفت دانه ٔ ر
مقیللغتنامه دهخدامقیل . [ م ُ ق َی ْ ی ِ ] (ع ص ) آنکه در نیمروز شراب و آب می دهد. (ناظم الاطباء). و رجوع به تقییل شود.
مغیللغتنامه دهخدامغیل . [ م ُ / م ُغ ْ ی ِ ] (ع ص ) زن که بچه را غَیل خوراند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مغیللغتنامه دهخدامغیل . [ م ُ غ َی ْ ی َ ] (ع ص ) مرد ثابت در غیل و در جنگل پاینده و درآینده . (منتهی الارب ). مرد پاینده ٔ در غیل و جنگل و درآینده ٔ در آن . (ناظم الاطباء) (از
مغیللغتنامه دهخدامغیل . [م ُغ ْ ی َ ] (ع ص ) بچه ٔ غیل خوار. مُغال . (منتهی الارب )(از اقرب الموارد). بچه ٔ غیل خوار. (ناظم الاطباء).
مقیلانلغتنامه دهخدامقیلان . [ م ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان زهان است که در بخش قاین شهرستان بیرجند واقع است و 209 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ، ج 9).
مقیلبالغتنامه دهخدامقیلبا. [ م ُ ق َ / م ُ ] (اِ مرکب ) آشی است که از آن هفت دانه ٔ عاشورا پزند. (فرهنگ رشیدی ). آشی را گویند که از گوشت کوفته و روده ٔ گوسفند ریزه کرده و دنبه و پ
مقیلبالغتنامه دهخدامقیلبا. [ م ُ ق َ / م ُ ] (اِ مرکب ) آشی است که از آن هفت دانه ٔ عاشورا پزند. (فرهنگ رشیدی ). آشی را گویند که از گوشت کوفته و روده ٔ گوسفند ریزه کرده و دنبه و پ
مقیلانلغتنامه دهخدامقیلان . [ م ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان زهان است که در بخش قاین شهرستان بیرجند واقع است و 209 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ، ج 9).
مقائللغتنامه دهخدامقائل . [ م َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ مَقیل . (ناظم الاطباء). رجوع به مقیل شود. || ج ِ مقول : و مقائل فلا سفتهم . (مسعودی ،یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مقول شو