مقیاس نقشهmap scaleواژههای مصوب فرهنگستاننسبت فاصلۀ میان دو نقطه بر روی نقشه به فاصلۀ همان دو نقطه بر روی زمین
مقیاسفرهنگ مترادف و متضاد۱. قاعده، معیار، ملاک ۲. اندازه، تعداد، حد، مقدار، میزان ۳. واحد ۴. نمونه ۵. اشل
scaleدیکشنری انگلیسی به فارسیمقیاس، اندازه، ترازو، معیار، پوسته، گام، فلس، درجه، وزن، تناسب، نسبت، کفه ترازو، مقیاس نقشه، پله، خط مقیاس، هر چیز مدرج، وسیله سنجش، هر چیز پله پله، اعداد روی د
اشللغتنامه دهخدااشل . [ اِ ش ِ ] (فرانسوی ، اِ) حداقل حقوق قانونی رتبه ٔ یک مستخدمین ادارات دولتی . لفظ مذکور از زبان فرانسوی اشل است . (فرهنگ نظام ).این کلمه در زبان فرانسه بم
نشانگر مقیاسscale indicatorواژههای مصوب فرهنگستاندستگاهی دارای مقیاس مدرج لگاریتمی برای تعیین مقیاس طبیعی نقشه بر پایۀ نشانههای مقیاس ترسیمی یا بازههای عرض جغرافیایی روی نقشه
مقیاس تألیفcompilation scaleواژههای مصوب فرهنگستانمقیاسی که نقشه در آن تألیف میشود و ممکن است با مقیاس بیانشده در نقشه تفاوت داشته باشد
نقشۀ راهبردیstrategic mapواژههای مصوب فرهنگستاننقشهای با مقیاس متوسط و کوچکتر که برای طرحریزی عملیات، شامل حرکات و تمرکز و آماد نیروهای نظامی، مورد استفاده قرار میگیرد