مقوالغتنامه دهخدامقوا. [ م ُ ق َوْ وا ] (ع اِ) صفحه ٔ ستبر و کلفتی که از چندین لا کاغذهای بیکاره و یا پارچه های کهنه می سازند. (ناظم الاطباء). کاغذی سخت ضخیم که از خمیر کاغذ یا
مقواسازلغتنامه دهخدامقواساز. [ م ُ ق َوْ وا ] (نف مرکب ) آنکه مقوا سازد. سازنده ٔ مقوا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مقوا شود.