مقنودلغتنامه دهخدامقنود. [ م َ ] (ع ص ) سویق مقنود؛ پِسْت ِ قندآمیخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). قندزده . قندریخته .مُقَنَّد. (یادداشت به خط مر
مغنودلغتنامه دهخدامغنود. [ م َ ] (ص ) خفته و خوابیده و مدهوش . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ شعوری ج 2 ورق 346 ب ).
مقصودآبادلغتنامه دهخدامقصودآباد. [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان بیات است که در بخش نوبران شهرستان ساوه واقع است و 854 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ، ج 1).
مقندلغتنامه دهخدامقند. [ م ُ ق َن ْ ن َ ] (ع ص ) سویق مقند؛ پِسْت ِ قند آمیخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). مقنود. قندزده . قندریخته . قندآمیز.
خشک نانلغتنامه دهخداخشک نان . [ خ ُ ] (ص مرکب ) نان خشک . نان ته مانده ٔ سفره ها که در مطبخ جمع آرند و تر یا خشک آن را بگدایان دهند. (یادداشت بخط مؤلف ) : همی دربدر خشک نان باز جس