مقطوللغتنامه دهخدامقطول . [ م َ ] (ع ص ) بریده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || کشته . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مقتوللغتنامه دهخدامقتول . [ م َ ] (ع ص ) کشته شده . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). کشته . قتیل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : خالد ندانست اینکه سیف الدوله مقتول شمشیر ماسوا و مقهور
مطوللغتنامه دهخدامطول . [ م ِطْ وَ ] (ع اِ) کیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ذکر. ج ، مطاول . (ناظم الاطباء). || رسن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ریسمان . (ناظم الاطباء). رسن . ج
مطوللغتنامه دهخدامطول . [ م ُ طَوْ وَ ] (ع ص ) دراز و فروهشته . (آنندراج ). دراز و طولانی . ممتد و دراز و طولانی . (ناظم الاطباء). مقابل مختصر. درازشده : این حدیث بر دارکردن حسن
مطوللغتنامه دهخدامطول . [ م َ ] (ع ص ) دیردارنده ٔ وام و دین را و دیری کننده در وعده ٔ ادای آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقوللغتنامه دهخدامقول . [م َ ] (ع ص ، اِ) گفته شده . مقوول . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گفته شده . (ناظم الاطباء).- مقول قول ؛ در اصطلاح نحویان ،مفعول قول است
بریدهلغتنامه دهخدابریده . [ ب ُدَ / دِ ] (ن مف / نف ) مقطوع . قطعشده . (ناظم الاطباء). أجذّ. جَذیذ. جَزیز. صَریم . ضَنیک . قَطیل . مَجزوز. مَحذوذ. مَحذوف . مَشروص . مَصروم . مَف
مطوللغتنامه دهخدامطول . [ م ِطْ وَ ] (ع اِ) کیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ذکر. ج ، مطاول . (ناظم الاطباء). || رسن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ریسمان . (ناظم الاطباء). رسن . ج
مطوللغتنامه دهخدامطول . [ م ُ طَوْ وَ ] (ع ص ) دراز و فروهشته . (آنندراج ). دراز و طولانی . ممتد و دراز و طولانی . (ناظم الاطباء). مقابل مختصر. درازشده : این حدیث بر دارکردن حسن
مطوللغتنامه دهخدامطول . [ م َ ] (ع ص ) دیردارنده ٔ وام و دین را و دیری کننده در وعده ٔ ادای آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقوللغتنامه دهخدامقول . [م َ ] (ع ص ، اِ) گفته شده . مقوول . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). گفته شده . (ناظم الاطباء).- مقول قول ؛ در اصطلاح نحویان ،مفعول قول است