مقطع نوع HH-type sectionواژههای مصوب فرهنگستانمدل زمین سهلایهای که در آن لایة میانی رساناتر از لایههای رویی و زیری است
مقطع نوع KK-type sectionواژههای مصوب فرهنگستانمدل زمین سهلایهای که در آن لایة میانی بسیار مقاومتر از لایههای رویی و زیری است
مقطع نوع AA-type sectionواژههای مصوب فرهنگستانمدل زمین سهلایهای که در آن مقاومتویژة الکتریکی با عمق افزایش مییابد
مقطع نوع QQ-type sectionواژههای مصوب فرهنگستانمدل زمین سهلایهای که در آن مقاومتویژة الکتریکی با عمق کاهش مییابد
مقطعفرهنگ مترادف و متضاد۱. سیلاب، هجا ۲. بیتآخر (غزل، قصیده) ۳. برشگاه، محل قطع ۴. مرحله، برهه ≠ مطلع
مقطعلغتنامه دهخدامقطع. [ م َ طَ ] (ع مص ) بریدن . قطع. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به معنی قطع کردن نیز آمده و در این صورت مصدر میمی است .(غیاث ) (آنن
لوف السبطلغتنامه دهخدالوف السبط. [ فُس ْ س ُ /س َ ] (ع اِ مرکب ) لوف الکبیر. لوف الحیة. صاحب اختیارات بدیعی گوید: لوف الکبیر است و یک نوع را به یونانی لارن اپیدی و بربری انزفی و به ز
اراکلغتنامه دهخدااراک . [ اَ ] (ع اِ) درختی است که بچوب آن مسواک کنند. (منتهی الارب ). درخت پیلو که از بیخ آن مسواک سازند. (غیاث اللغات ). از بیخها و شاخهای آن مسواک سازند و برگ
اسوانلغتنامه دهخدااسوان . [ اُس ْ ] (اِ خ ) شهری بصعید مصر. (منتهی الارب ). شهری در مصر علیا. (دمشقی ). یاقوت گوید: شهری بزرگ و کوره ایست در آخر صعید مصر و اول بلاد نوبه بر ساحل
قاطعلغتنامه دهخداقاطع. [ طِ ] (ع ص ) برنده . جداکننده . تیز و بران . (ناظم الاطباء) : کید قاطع مگو که واصل ماست کید چون گردد آفتاب منیر. خاقانی .- برهان قاطع ؛ حجة قاطع. حجتی که