مقطعفرهنگ مترادف و متضاد۱. سیلاب، هجا ۲. بیتآخر (غزل، قصیده) ۳. برشگاه، محل قطع ۴. مرحله، برهه ≠ مطلع
مقطعلغتنامه دهخدامقطع. [ م َ طَ ] (ع مص ) بریدن . قطع. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به معنی قطع کردن نیز آمده و در این صورت مصدر میمی است .(غیاث ) (آنن
مقطعلغتنامه دهخدامقطع. [ م ِ طَ ] (ع اِ) گاز. (مهذب الاسماء). افزار بریدن و کازود و امثال آن . (منتهی الارب ). ابزار و آلت بریدن و کازود و جز آن . (ناظم الاطباء). آنچه بدان چیزی
مقطعلغتنامه دهخدامقطع. [ م ُ طَ ] (ع ص ) گشن بازمانده از گشنی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || مردی که خواهش زنان ندارد. || غریب ازخانمان بریده . (منتهی الارب ) (آ
مقطع نوع KK-type sectionواژههای مصوب فرهنگستانمدل زمین سهلایهای که در آن لایة میانی بسیار مقاومتر از لایههای رویی و زیری است
مقطّع 1staccato (it.), stac.واژههای مصوب فرهنگستانشیوهای در اجرای نغمات که در آن معمولاً نصف ارزش زمانی نغمه اجرا و نصف دیگر به سکوت تبدیل میشود
مقطع اصلیprincipal section, principal plane 2واژههای مصوب فرهنگستانصفحهای شامل پرتو و محور نوری در بلورهای تکمحوری