مقطعفرهنگ انتشارات معین(مَ طَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - محل قطع و برش . 2 - آخرین بیت غزل یا قصیده . ج . مقاطع .
مقطعفرهنگ انتشارات معین(مُ قَ طَّ) [ ع . ] (اِمف .) 1 - بریده شده . 2 - چیزی که آن را با بریدن زواید و پیراستن بیآرایند.
مقطع نوع KK-type sectionواژههای مصوب فرهنگستانمدل زمین سهلایهای که در آن لایة میانی بسیار مقاومتر از لایههای رویی و زیری است
مقطّع 1staccato (it.), stac.واژههای مصوب فرهنگستانشیوهای در اجرای نغمات که در آن معمولاً نصف ارزش زمانی نغمه اجرا و نصف دیگر به سکوت تبدیل میشود
luxuriateدیکشنری انگلیسی به فارسیعاشق شدن، شکوه یافتن، پرپشت شدن، وفور یافتن، پربرکت شدن، حاصلخیز شدن، در تجمل زیستن، اب و تاب زیاد دادن
luxuriatingدیکشنری انگلیسی به فارسیتکان دهنده، شکوه یافتن، پرپشت شدن، وفور یافتن، پربرکت شدن، حاصلخیز شدن، در تجمل زیستن، اب و تاب زیاد دادن