مقصرةلغتنامه دهخدامقصرة. [ م ُ ق َص ْ ص َ رَ ] (ع ص ) عنق مقصرة؛ گردنهای شترانی که در آنها داغ قصار باشد. (ناظم الاطباء).
مقصرةلغتنامه دهخدامقصرة. [ م َ ص َ رَ ] (ع اِ) شبانگاه . وآمیزش روشنایی شبانگاه . مقصر. [ م َ ص َ / م َ ص ِ ] . (منتهی الارب ). آمیزش تاریکی و روشنایی و شبانگاه . ج ،مقاصر و مقاص
مقصرةلغتنامه دهخدامقصرة. [ م ِ ص َ رَ ] (ع اِ) چوب گازر که جامه بدان کوبند.(مهذب الاسماء). تخته ٔ گازر. (منتهی الارب ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). چوب گازر. (از ذیل اقرب الموارد).
مقصرلغتنامه دهخدامقصر. [ م َ ص َ / م َ ص ِ ] (ع اِ) شبانگاه و آمیزش تاریکی و روشنایی شبانگاه . مقصرة. ج ، مقاصر و مقاصیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شبانگاه . (از
مقصوره ٔ عمرولیثلغتنامه دهخدامقصوره ٔ عمرولیث . [ م َ رَ / رِ ی ِ ع َ رِ ل َ ] (اِخ ) لقب شیراز است چه عمرولیث صفاری اقامت آن شهر را دوست گرفتی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مُبْصِرَةًفرهنگ واژگان قرآنروشنگر - نور دهنده - درخشنده - واضح و روشن - آنچه سبب بينايي مي شود - بينا كننده (اسم فاعل از مصدر ابصار)
مُقَصِّرِينَفرهنگ واژگان قرآنکوتاه کنندگان - آنان که عمل تقصیر را انجام می دهند ( یکی از اعمال حج که کوتاه کردن ناخن بعد از سعی صفا و مروه می باشد و با این عمل از احرام خارج می شوند)
مقاصیرلغتنامه دهخدامقاصیر. [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مَقصَر و مَقصِر و مقَصَرة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به مقصر و مقصرة شود. || مقاصیر الطرق ؛ کرانه ٔ راهها و نواحی آنها. (نا
مقاصرلغتنامه دهخدامقاصر. [ م َ ص ِ ] (ع اِ) ج ِمَقصَر و مَقصِر و مَقصَرة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به مقصر و مقصرة شود. || ریشه های درخت ، واحد آن مقصور است . (از اق
مقصرلغتنامه دهخدامقصر. [ م َ ص َ / م َ ص ِ ] (ع اِ) شبانگاه و آمیزش تاریکی و روشنایی شبانگاه . مقصرة. ج ، مقاصر و مقاصیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). شبانگاه . (از
پهندرلغتنامه دهخداپهندر. [ پ َ هََ دَ ] (اِخ ) قلعه ٔ بندر شیراز. فهندر. قلعه ای است در سمت شرقی شیراز، بمسافت کمتر از میلی و باغ دلگشا در پایه ٔ آن واقع شده است . و آن کوهیست طب
شبانگاهلغتنامه دهخداشبانگاه . [ ش َ ] (اِ مرکب ، ق مرکب ) وقت و هنگام شب . (از فرهنگ نظام ). درآمدن شب . (برهان قاطع). شب هنگام . (آنندراج ). وقت شب . (انجمن آرا). هنگام شب . (ناظم