مقصدلغتنامه دهخدامقصد. [ م َ ص ِ / م َ ص َ ] (ع اِ) جای قصد و به فتح صاد چنانکه شهرت دارد درست نباشد چرا که قصد یقصد از ضرب یضرب آمده است . (غیاث ) (آنندراج ). مکان قصد. ج ، مقا
مقصدلغتنامه دهخدامقصد. [ م ُ ص َ ] (ع ص ) آن که بیمار شود و زود بمیرد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مقصد محصورtourist enclaveواژههای مصوب فرهنگستانمقصدی که برای جلوگیری از تعارضات مردم مقیم با گردشگران محدود و مجزا شده است
مقصدگاهلغتنامه دهخدامقصدگاه . [ م َ ص َ ] (اِ مرکب ) جایی که اراده ٔ رفتن به آن و یا ماندن در آن را می کنند. (ناظم الاطباء).
مقصدةلغتنامه دهخدامقصدة. [ م َ ص َ دَ ] (ع ص ) زن کلان جثه ٔ تمام خلقت معجب و خوش آیند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زن کلان جثه ٔ تمام خلقت شگفت آورنده و خوش آیند. (ناظم الاطباء)
مقصدةلغتنامه دهخدامقصدة. [ م ُ ق َص ْ ص َ دَ ] (ع اِ) داغی است مر گوشهای شتر را. (منتهی الارب ). یک قسم داغی که بر گوش شتر نهند. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).